باز هم کوفیان!

بسمه تعالی

حضرت امام حسین (ع) از روز جمعه سوم شعبان که قافله ی عشق به مکه رسیده است تا هشتم ذی الحجه که مکه را ترک خواهد کرد. چهار ماه و چند روز در این شهر توقف داشته است.چهار ماه و چند روز . نه واقعه آن همه شتاب زده روی نداده است که کسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد ...و با این همه ، از هیچ شهری جز کوفه ندایی برنخاست.

ما کوفیان را بی وفا می دانیم.مظهر بی وفایی ، و این حق است ؛ اما نباید پرسید که از کوفه گذشته ، چرا از مکه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و چند تن که شنیده اید و شنیده ایم؟ اگر نیک بیاندیشیم ، شاید انصاف این باشد که بگوییم باز هم کوفیان!

برگرفته از "فتح خون"

ضمیمه:

-رفتم حسینیه! طبقه معمول  موقع سینه زنی چراغ ها خاموشه.یه خانم جوان با یه دختر بچه حدود ۶ ماهه کنارم وایساده.نی نی مرتب تو بغل مامانش وول میخوره.تو همون تاریکی نگاش میکنم و لبخند میزنم.میخنده و دو تا دندونش که هنوز کامل نیومده بیرون پیدا میشه.یه دفعه با نیروی عجیبی خودشو پرت میکنه تو بغلم.نگاههای متعجب من و مامانش در هم گره میخوره!

نی نی رو محکم میگیرم تو بغلم.میخنده و خوشحاله.تا آخر مراسم پیشم میمونه و باهم میخندیم!

-مدادرنگیییی!پرستوووووووو ! من شما رو میکشم!از کنار کارگاه رد شدم یکی داشت تق تق با منگنه بوم می ساخت....

ای امت آخر!

ای تشنگان کوثر ولایت! بیایید...من سرچشمه را یافته ام. وااسفا !باطن قبله را رها کرده اید و بر گِرد دیوارهایی سنگی می چرخید ؟ بیایید... باطن قبله اینجاست . به خدا ، اگر نبود که خداوند خود چنین خواسته ، می دیدی کعبه را که به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می دیدی که با او بیعت میکند .مگر نه اینکه انسان کامل ، غایت تکامل عالم است؟... ای امت آخر! بر شما چه رفته است؟ مگر تا کجا میتوان در مُحاق غفلت و کوری فرو شد که خورشید را نشناخت؟

معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت میگیرد.آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟

یزید که قبله نمی شناسد ، یزید که نماز نمی گزارد . چه رفته است شما را ای امت آخر؟

بخوان!

بسمه تعالی

سلام

در سنهء چهل و نهم هجرت ، هنگام شهادت امام حسن مجتبی (ع) ، دیگر  رویای صادقه ی پیامبرِ صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسولِ خدا ، یعنی کرسی خلافت انسان کامل، اریکه ای بود که بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند.روز بعثت به شامِ هزار ماهه ی سلطنت بنی امیه پایان میگرفت و غشوه ی تاریک شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند ، و این است رسم روزگار: روز به شب می رسد و شب به روز . آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند!

بخوان! "قل اعوذ برب الفلق"که این سرخی از خون فرزند رسول خدا، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است!

برگرفته از کتاب "فتح خون" نوشته ی سید مرتضی آوینی(روحش شاد)

ضمیمه

۱- مدادرنگی عزیز بالاخره دفاع کرد و رفت و این روزها مهمان امام رئوف است .خوشا بحالش!کاش ما را یادش نره!

۲-به یه نفر آشنا به "متره و برآورد" برای پرسیدن چند سوال نیازمندیم.

۳- در این شبها التماس دعای ویژه.

۴-اللهم الرزقنا زیاره الحسین(ع)...

 

گوشه ای از بهشت...

بسمه تعالی

سلام

این روزها هر چی فکر میکنم از ضریح امام حسین کلیتی در ذهنم نیست.

در ذهن من فقط اون گوشه ی ضریح که میشکنه مونده و  لحظه ای  که برای آخرین بار چسبیدم به ضریح.

همون موقع که خدام داشتند ضریح رو تمیز میکردند و نمیذاشتند کسی نزدیک بره!

خانمه وقتی بغضم رو دید دستشو برداشت و من رفتم دستهای خالیم رو گره زدم به ضریح!

نمیدونم شاید فهمیده بود برا وداع اومدم !!شاید از چشمهام خونده بود که چه دردی میکشم.....

 

 

بعد نوشت:دست خودم نیست این روزها همه چیز را به رنگ دل تنگی میبینم.

عمو سه نقطه...

بسمه تعالی

سلام

خوشم میاد (شما بخونید: بدم میاد)از این صدا و سیمای عزیز و به خصوص شبکه ی کودک!

روزهای عادیش رو  که من ندیدم اما روزهای تعطیل یه کسر ثانیه هم برا بچه های مردم وقت خالی نمیذاره!

عمو قناد میره،فیتیله میاد،فیتیله میره ،عمو پورنگ میاد ،اون یکی میره خاله شادونه میاد این میره یکی دیگه...

و جالب اینکه اکثر این برنامه ها دارای مضامین عالی (بخونید: فانی) تربیتی اخلاقی و دینی اند!


به نظرم وقتش رسیده باشه(بخونید:گذشته باشه) که نگران این  مضامین و نحوه ی اثر گذاری و صد البته نتایج این اثرگزاری ها روی بچه هامون باشیم.نه؟!

 


بسمه تعالی

سلام

گاهی هم اینجوری میشود.دلت به اندازه  ی تمام لحظاتت تنگ است.

از دانشکده راه می افتم در خیابان پیاده .وبه سمت خوابگاه. و سُر میخورم در هوای خنک پاییز.نسیم خنک.و برگهای زردی که تک و توک روی زمین غلط میخورند.

نگرانم برای دوستی عزیز...

و

خسته ام...

 از اوضاع نابه سامانِ این روزهای دانشکده.از جر و بحث دوستان هم کلاسی از ...از خیابان و آدمهایش و...

از نگاههایی که آزارم میدهد و سعی میکنم توجه نکنم از ...

شاید هم نه !این ها دلیل اصلی نیست. فقط دلم گرفته و دل تنگم از حسی ناشناخته.

بغضی عجیب در گلویم مینشیند .حسی شبیه دلتنگی، از آن حس ها که دلت میخواهد کسی باشد که دلداریت بدهد.و شاید فقط حرف بزند با تو و فقط  حرف بزنی با او  و دیگر هیچ.

حسی شبیه آن وقت ها که میخواهی یک نفر دیگر هم حرفهایت را بشنود و ساکن دلت باشد.

 

 برای چندمین بار دلم هوای مشهد میکند و صحن و سرای آقای رئوف.بیش از یک سال از آخرین بار گذشته.

دلم برای نشستن و خیره شدن به ضریح تنگ شده!

این بار دلم کمی آرام میگیرد با یادش...

ضمیمه:دعایم کنید.

 

آقا عجیب دلم تنگ مشهد است...

 

السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس و یا امام الرئوف....

 

 یا رضا

 

ضمیمه.دل گرفت :رسم روزگاره که وقتی به دیگران احتیاج داری ،تنهایی...

زمان میگذرد اما...

بسمه تعالی

سلام

گاهی وقتی آدم دچار سختی های روزگار میشه ،زمان به کندی میگذره اما وقتی یک دفعه فکر میکنی به یه مناسبت خوب گذشته ، فکر میکنی که چه زود زمان میگذره!

انگار همین دیروز بود روز عرفه ی پارسال! عصر خوندن دعای عرفه تو نمازخونه ی دانشکده در جوی صمیمی و راحت و انداختن سفره ی صاف و ساده ی افطار.

یادش به خیر صبح عید قربان اونم تو اتاق ۲۰۶.

یادش به خیر صبح زود بیدار شدم و اهنگ عید محمد اصفهانی رو تو گوشیم پیدا کردم و با صدای بلند پخش کردم و بچه ها رو باهاش بیدار کردم.

 

یادش به خیر!

 

خدایا زمان میگذره.کمکمون کن که در این گذر زمان ، خوب زندگی کنیم .آنچنان که سبب رضایت تو و رستگاری ماست.

خدایا کمک کن چنان زندگی کنیم که شرمنده ات نباشم...

 

ضمیمه:روز عرفه و عید همگی مبارک.ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.