ختم گروهی قرآن

بسمه تعالی

سلام

دوست عزیزم چشم و چراغ با همون طبع لطیف و شاعرانش همه رو به یه ختم قرآن گروهی دعوت کرده.

 

 الم مجلس رو بلند کنید اجرتون با خدا!

 

شاید...

بسمه تعالی

سلام

این چند روز دوستان مرتب اصرار میکنند که حالا که اینترنت داری بنوس! و من مرتب سعی میکنم بنویسم و نتیجه ی این تلاش ها شده ، پنج -شش مطلبی که ناتمام مانده و در گوشه ی ثبت موقت های وبلاگ جا گرفته.

نمی دانم چرا نمی توانم تمامشان کنم .شاید هنوز هم درگیر زندگی جدیدم .

درگیر شهر جدیدی که واردش شده ام و نمازهایم را در آن کامل میخوانم و  این حس ، که وقتی به زادگاهم برگردم نمازم شکسته است.

نمی دانم شاید دلم کمی گرفته از مشغله و خدمت سربازی همسر مهربانم .اما خدا را شکر که روحیاتمان نزدیک است و خوب دغدغه هایش را میفهمم.

شاید دلم تنگ شده برای خانواده مهربان و عزیزم .برای بودن در کنارشان...

و شاید لبریزم ! لبریز از حسی ناب و زیبا! حس دلبستگی ! حس  خانم خانه بودن . . . .حس  همسر بودن . . .

نمی دانم چگونه و چه طور آنچه در وجودم موج میزند را بیان کنم اما یک چیز را خوب میدانم .اینکه هر مرحله از زندگی پر است از سختی ها و شیرینی ها ! پر از دلتنگی ها و دلبستگی ها ... این نگاه ما به زندگیست که کدام بعد بر ما غلبه کند.

تفکر مثبت و خوش بین بودن به تقدیر الهی واقعیت عجیبی است! باور کنید!

 

خدایا شکر برای همه ی نعمتهایت...

 

 

کمی بعد نوشت: ممنون میشوم اگر برای شادی روح پدر تازه فوت شده ی یکی از دوستان خوب حقیقی ام صلوات و فاتحه ای بخوانید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خوشا شیراز و ....

بسمه تعالی

سلام

-عجب رسم و رسوم غریبی در دنیا حاکم است. زندگی هر یک از ما ادم ها  شبیه به یک سناریو ی پر ماجرا و جالب به نظر می رسد.زندگی همه ما آدمها.همه ی همه!حتی کسانی که از دور زندگی آرام و ساده ای دارند.

-این روزها به لطف خدا فیلم زندگی ام روی ماجراهای خوبی گذشت.هر چند لحظه های پر استرسی بود و کارهای سختی انجام شد.اما خدا را شکر .خدا را شکر که مثل همیشه خودش یاورمان بود و آرامش بخشمان.

-الان من اینجا هستم.خانه ی همسرم.خانه ی خودم .کیلومترها دور از خانواده ام.از یک طرف وابستگی ها و دلبستگی هایی که در زادگاهم و نزد پدر و مادر عزیز و خواهران به معنای واقع مهربانم ، به جا گذاشته ام و نیمی از دلم همان جا ، جامانده و جایش را دلتنگی گرفته .و از طرفی دلدادگی و وابستگی ام به همسرم و خانواده ی مهربانش که دلم را روشن میکند و قلبم را امیدوار.

خدایا یاورم باش مثل گذشته مثل همین الان مثل آینده...مثل همیشه...

 بعد نوشت:

اینم شیرینی های خوشمزه یزدی برای دوستان عزییز مخصوصا پخموله بانو و نی نی محترم:

باقلوا

قطاب