پرواز
کوچیکتر که بودم نمیتونستم بپرم.بال و پری نداشتم.اما با اشتیاق به مناظر اطراف نگاه می کردم.با خودم میگفتم بالاخره یه روز پر میکشم و تا اوج میرم .
بزرگ شدم.پروبال گرفتمچشامو بستم و آماده شدم.اما...نشد.خوردم به در و دیوار!
قفسم شیشه ای بود!!!!!!!!
کاش....
...پرواز!
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23:1 توسط میم.فیروزآبادی
|
خدایا یک نفس آواز!آواز!