مادرانه

بسمه تعالی

سلام

صبح ساعت۸ امتحان نور و صدا داریم .ساعت ۵ بیدار شدم و تند و تند شروع کردم به خوندن مساله ها .نمیدونم چه جوری شد یه دفعه دیدم ساعت ۷ و ربعه .بدو بدو حاضر شدم.

کیفمو برداشتم تا وسط کریدور رفتم یه دفعه زیپ کیف در میره!بر میگردم کیفم رو عوض کنم.میبینم به به جزوه ها رو جا گذاشتم!

دوباره بدو بدو راه میوفتم.

یه دفعه پرستو با چشمای خواب آلود میاد جلومو میگیره

میگه باید یه چیزی بخوری!میگم وقت ندارم.میگه نمیشه!دقیقا عین مامانا میپره سر یخچال منم بدو بدو میرم سمت پله ها!

پرستو دوان دوان با یه بیسکوبیت و یه شکلات میاد دنبال .

میگه بخور قندت بیاد بالا!

عاشق این لحظه های مادرانشم!  

برسد به دست استاد واحد سازه های نو ترم بعد

بسمه تعالی

سلام

بنده به عنوان دانشجوی ترم * مهندسی معماری دانشگاه * این دو روز به صورت کامل بخش عملی سازه های چادری را گذرانده ام . و حاضر به ارائه ی مستندات میباشم.

 

توضیح: این دو روز کلا خواهر کوچیکه در حال بستن چادر از این سر خونه تا اون سر خونه و بررسی گزینه های مختلف ، برای ایجاد سرپناهی درخور شاءن خود و عروسک هایشان بودند.و بنده هم به عنوان کارآموز در کنارشان حضور داشتم.

 

زندگی...

بسمه تعالی

سلام

بفرمایید شام!

قرمه سبزی.با سالاد مخصوص مدادرنگی!

* بشقاب خالی ای که سمت چپ تصویر مشاهده میکنید ،یادمان خواهر پرستو هست که امروز تشریف بردن دیارشون.

بگذار...

ادامه نوشته

یا علی ادرکنی..

بسمه تعالی

سلام


یا علی(ع).....

ضمیمه:یا شهید آوینی افتادم.نمیدونم چرا؟!

اللهم صل علی محمد و آل محمد

?!جواب

بسمه تعالی

سلام

دلم هوای نوشتن دارد!عجیب هوایی!

دیشب این پنجره را باز کردم.روز قبلش هم.روزهای قبلش هم! اما نشد.نشد که بنویسم.

از چه بنویسم.؟! دل خوشی هایم ؟از دلی که هنوز هم هوای زیارت دارد؟و دلش تنگ است برای یک لحظه نفس کشیدن در گوشه ای از بهشت؟

از لحظه لحظه های با هم بودن ها و تنها  بودن ها در اتاق 206؟

از کارگاه پرستو و مداد رنگی و پیشنهاد ناتمام من برای اینکه پشتش را محلی برای دلنوشته ها بگذارند؟

از جوجه هایمان که چند روزیست پر به پرواز داده اند؟

از چه بنویسم؟!از دلتنگی هایم؟!

دلتنگیهایی که باید به دست بادهاشان سپرد تا ببرندشان به نا کجا آباد؟!

از درسها و تحویل پروژه ها که بی امان بعد از اتمام کلاسها سر رسیده اند؟!

بگذار از امید بنویسم!!!

یا من ارجوه لکل خیر

و آمن سخطه عند کل شر

یا من یعطی الکثیر بالقلیل

یا من یعطی من ....

خدایا خودم و خودش را میسپارم به خودت مواظبمان باش


بهانه...

سلام

تو زندگی هر آدمی بعضی روزها بهانه ایست برای بیشتر فکر کردن.

فکر کردن به اینکه عمرش رو تا به اینجا چه جوری گذرونده و تصمیم بگیره که از این جا به بعد رو چه جوری بگذرونه.

وقتی فکر میکنم بد جور شرمنده ی خداوندی خدا میشم.چقدر نعمت بهم داده و چقدر مهربان بوده و چه بد که ما گاهی فقط کمبود هامون رو دیدیم و حال اینکه در اون نبود ها هم حکمتی از روی مهربانی بوده.

خدایا کمک کن که عبد صالحی باشیم.و شکر گذار!

چه خدای مهربان عاشقی  داریم خوش به حالمان.

ضمیمه:

1-گاهی اونقدر وقت کمه که فرصت نمیشه متنی که نوشتی رو یه بارم بخونی.مثل الان.پس خامیش رو ببخشید.


2-.دلم زیارت میخواد...لیله الرغایب است .التماس دعا

3-با اینکه 2روز مونده .پیشاپیش تولدم مبارک


خدایا...

خدایا!!!!!!!!!

تو خودت میدانی و میتوانی و من در جهالت و نا توانی خود اسیرم.

کمکم کن

پناه آورده ام

راهم بده!

دستان لرزانم را به قدرت لایزالت می سپارم

تا لحظه ای و آنی از تو غافل نباشم

خدایا...