یادگاری
سلام
مخاطب خاصش بداند که یادگاری اش بخشی از تزیین آشپزخانه ام شده![]()
![]()
سلام
مخاطب خاصش بداند که یادگاری اش بخشی از تزیین آشپزخانه ام شده![]()
![]()
سلام
گاهی اتفاقاتی میوفته که آدم مطمین میشه که در تقدیر الهی هرچند تفکر و تدبر و تصمیم کیری ما مهمه اما خواست خداوند بر همه چیز مقدمه.حالا این اتفاق ممکنه کوچک باشه یا بزرگ.
مثل وقتی که برای امتحان قصد سفری یک روزه داشته باشی و حتی با خودت وسایل و چمدانی نبرده باشی و همه ی توشه ات یک کیف دستی باشد.اما برف و بسته شدن راهها ، این سفر را سه روز ادامه دهد و تو خدا را شکر کنی که فرصتی پیش آمد تا عزیزانی که مدتها از آن ها دور بودی را یک دل سیر ببینی و طعم حضورشان در کنار حضورت را بچشی.

سلام
-چند شب پیش رفته بودم امام زاده ی نزدیک خونه .روضه خونی و هییت.وسطای سخنرانی صدای زنگ گوشیم بلند شد .تند و تند تو کیفم رو گشتم و پیداش کردم مه بانو بود .اول تعجب کردم اما یه دفعه یادم اومد که همین روزا عازم کربلاست.خیلی آرم جواب دادم و اونم که موقعیت منو فهمیده بود خیلی سریع رفت سر اصل مطلب و از سفرش گفت.دلم هوایی شد.یاد روزهای خوبی افتادم که به تک تک دوستام زنگ میزدم و طلب حلالیت میکردم.روزایی که منم عازم بودم...
- چند روز پیش صفحه ی وبلاگ رو باز کرده بودم که خیلی اتفاقی دستم رفت رو موس و وبلاگ حرم الشهدا رو کلیک کردم .ذهنم رفت تا اوایل سال 91 و خدیجه و دوستانی که وبلاگ رو راه انداختن اما نمی دونم چرا تعطیل شد.یاد شون بخیر .
-دیروز بعد از سالها دوباره رفتم کلاس زبان .اولش برام سخت بود اما کم کم تبدیل شد به یادآوری خاطرات خوش نوجوانی.
ضمیمه:
یه چند روز پیش همسر گرامی یه جعبه قطاب آورده بود خونه.یه چند تا دونه خوردیم و گذاشتمش رو میز الان هر چی میگردم نیست....دلم قطاب می خواد.
سلام
به طور معمول هر سکوتی نشانی از چیزی داره. گاهی رضایت گاهی ناراحتی و نارضایتی و گاهی خیلی از حالت های دیگه...
اما سکوت یک ماهه ی من در اینجا حاکی از هیچ کدوم از این نشانه ها نیست.
سکوت من فقط یک معنا و یک دلیل داشت و اون چیزی نبود جز منهدم شدن ویندوز لب تابم و اینکه نرم افزار اینترنت گوشیم بلاگفا رو به رسمیت نمی شناخت!
بله ! به همین سادگی!
به لطف خدای همیشه مهربان نه دلزدگی ای در کار بود و نه قصدی برای تعطیلی وبلاگ!
از همه ی دوستانی که خصوصی و عمومی ابراز نگرانی کردند ممنون.