دانشجویی...زندگی...
بسمه تعالی
سلام
هفته ی پیش به شدت درگیر پروژه ی درس شیرین "طراحی فنی" بودم.درسی چهار واحدی با ماهیتی سازه ای و فنی!
هر چند طبق روال این ترمم سعی کردم بی خوابی نکشم و پروژه رو حتی الامکان شب تحویل ببندم اما اشتباهم در تاریخ تحویل کار دستم داد.نمی دونم از کجا فکر میکردم که پنج شنبه تحویله.در حالی که چهارشنبه تحویل بود.
اما خدا رو شکر به لطف خدا و کمک های اقدامی و معنوی دوستان .تونستم به خوبی و با آرامش نسبی تحویل بدم.اما خب!کارم رو همون روز تحویل تموم کردم.نه شب قبلش.
اما باز هم خدا رو شکر
جا داره از آزاده ی عزیز و دوستانی که صمیمانه بهم روحیه دادن تشکر کنم.
"طراحی فنی " رو تحویل دادیم و اومدیم نفس بکشیم که یادمون اومد دست نامرد روزگار پروژه ی دیگری را در برابرمان قرار داده و اون چیزی نیست جز درس پنج واحدی "طرح ۴" با موضوع "مرکز تحقیقات مروارید خلیج فارس"
و حالا ماییم و حدود سه هزار متر زیر بنا و یک سایت هکتاری! و چند روزی زمان!
دعا بفرمایید که این بار را هم به منزل برسانیم!
منتظریم برای ترم بعد که خدا بخواد سرمان خلوت تر است و راحت تریم.
همه ی این ها هست اما "زندگی باید کرد..." همین که دیروز همه خانمان جمع بودند و آش رشته ی نذری داشتیم خوب است .همین که دیروز دختر عمه ها رو دیدم خوب است.هر چند بیشتر پشت لب تاب بودم اما همین که بودند خوب بود!
خدایا شکرت!
مهربانم!
چقدر دلم میخواهد با تو حرف بزنم!
ساده، صادقانه و راحت! چقدر دلم میخواهد ...
همه ی نگفته هایم را تو میدانی.! پس هوایمان را داشته باش.مدیونت هستیم و خواهیم بود.کمکمان کن!
پ.ن:اللهم اشف کل مریض
خدایا یک نفس آواز!آواز!