خواب فرشتگان...
بسمه تعالی

من شاگرد آن نوزادم که در مشتش خدا را گرفته بود و با او با لبخند و نگاه حرف میزد.
" هیوا مسیح"
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 22:7 توسط میم.فیروزآبادی
|

من شاگرد آن نوزادم که در مشتش خدا را گرفته بود و با او با لبخند و نگاه حرف میزد.
" هیوا مسیح"
خدایا یک نفس آواز!آواز!